X
تبلیغات
جنگ ها و جنگجویان - گاداوار

جنگ ها و جنگجویان

داستان های اکشن

عکس های گاداوار

Your image is loading...
نظرتان چیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 14:55  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت آخر

رانجام گاداوار پسری زا یید  و مرد .( شکل پسر )

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 17:21  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 18

روزی گاداوار از خواب بیدار شد . با خود گفت صدای می یاد ناگهاندو نفر به اون حمله کردن اما گاداوار با یک حرکت هر دو را کشت . ناگهان دخترش وارد اتاق گاداوار شد و گفت این نخشه ی من بود .

خواستم نقاشی مو قه ی جنگ ازت بکشم نقاش از زیر تخت بیا بیرون . گاداوار می گوید این کس چیست .

. آن مرد گفت نقاشی زیبایی ازت کشیدم ببین .

گاداوار گفت خوب است . راستی نامه ای به اینگلیس بدید

که منابه بدن

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 15:59  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت17

روزی گاداوار با کل کشور های کوره ی زمین صلح کردو نثل جنگ را به پایان رساند

و نقاشی هایی از خودش کشید و خط را اخطراع کرد

مثال                                                                                                                            


یا مثال

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 14:58  توسط سینا  | 

گاداوار

روی سینا بزن و عکس ببین

سینا

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 14:18  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت16

روزی گاداوارجشنی بر پا کرد و زنش هم در آن شرکت کرد

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netبعد گاداوار وارد شد

و آن روز را روز جنگ نامیدن

بعد از چند سال آن ها دختری به دنیا آوردند

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

و بعد از چند سال گاداووار پرچمی برای کشورش گذاشت

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netو بعد از چند سال 50 درسد از 100 درسد دنیا را تسخیر کرد 


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 11:20  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت15

گاداوار سریع به پادشاه حمله کرد و تیرکمان خود را در آورد و او را کشت

بعد گاداوار از کاخ خارج شد و دید که اژدها کل شهر را نابود کرده . بعد گاداوار سوار اژدها شد و برگشت

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 10:20  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 14

گاداوار به قلعه ی خود برگشت و دیگر تمام کشور های دنیا ازش می ترسیدند .

تا این که روزی  تسمیم گرفت به تنهایی یک کشور دیگر را هم نابود کند . او اژدهایی ساخت و سوارش شد

و از توی سرش او را کنترل میکرد . وقی به قلعه ی دشمن رسید از دهنش همه جا را آتش زد

بعد ریع اژدها رفت بالای کاخ دشمن گاداوار از پرید پایین و از سقف کاخ وارد کاخ شد و انسانی را دید

انسان گفت این نامرد ها سم هایشان را روی من امتحان می کنند .

بعد سریع انسان مرد گاداوار دید هیولایی جلوشه . و پادشاهکنارش است . گاداوار گفت

لعنتی هیولا ها هنوز زندن 2 یا 3 تاشون . ناگهان فکری به سر گاداوار  زد

یک سنگ را دید که به تنابی وسل شده و آن تناب به سقف سنگ را برداشت

و به سمت  هیولا پرت کرد

بعد هیولا از کاخ پرت شد بیرون


+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 7:26  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت13

گاداوار گفت بیا بجنگیم ترسو ناگهان پادشاه به گاداوار حمله کرد و مرد

ناگهان روح گاداوار در آمد و برگشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 21:21  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت12

روزی گاداوار  به یارانش گفت من به کشور پرتوس می روم می گن بعد از این که پادشاهش را کشتم

پسرش جایگزینش شده. البته با ارتش مهربانم

چند ساعت بعد . گاداوار گفت حمله . وارد قلعه شوید .

گاداوار سریع وارد قلعه شد یارانش هم بیرون قلعه با دشمنان جنگیدن ناگهان پادشاه گاداوار را دید

سریع فرار کرد دشمنان هم به گاداوار حمله کرد گاداوار هم دخل همشون را آورد

گاداوار سریع از پله ها بالا رفت تا پادشاه را بکشد ناگهان گاداوار پادشاه را دید

که از پولی که در کاخ بود  رد می شود . پادشاه سریع پل را قطع کرد. زیر پل هم آتش بود

اما گاداوار از روی پل پرید


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 19:19  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت11

گاداوار بعد از کشتن هیولا یک شکل دیگر شد

بعد سریع پادشاه را کشت

بعد به قبیله ی خود برگشت همه تشویقش می کردند .

همسرش هم خیلی خوشحال بود . پسره گاداوار هم که جانشین گاداوار بود خیلی خوشحال بود


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 17:58  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 10

روزی گاداوار شیشه ی موزه را شکاند و از در موزه خارج شد و رفت پادشاه شهر کریتوس را بکشد

اون از روی تنابی خواست وارد قلعه شود اما دشمنان سریع روی تناب آمدند و گفتند گاداوار پادشاه نخشمون به هم خورد. یاران پادشاه به گاداوار حمله کردند اما گاداوار قیب شد و پشت  آن ها پیدا شد و

تناب را قطع کرد.  پادشاه گفت لعنتی . گاداوار گفت می دونم تو اون آشپز ها را مجبور کردی من

را مسموم کند. ناگهان هیولایی به گاداوار حمله کرد. پادشاه گفت این آخرین هیولایی است

که زندست . خیلخب گاداوار بهش حمله کن

گاداوار سریع از دستان هیولا در آمد . و به هیولا حمله کرد و چشم هایش را کند


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 17:18  توسط سینا  | 

گاداور قسمت9

گاداوار با خوشحالی به قلعه ی خود سوار بر پرنده بر می گشت

و به قلعش نگاه می کرد

گاداوار به قلعش رسید . همسر و یارانش خیلی اون را دوست می داشتند

******************************************************************************  تا این که

روزی گاداوار در غذایش سم ریختند آن سم مسموم شد همسرش ناراحت آن را مومیایی کرد

و به موزه ی شهر کریتوس دادند . بعد از 1 ماه کرییتوس با کشور گاداوار دشمن شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 16:46  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت8

گاداوار ناراحت و قم گین شد  . اما ناچار به راح خود ادامه داد و به دشمن حمله کرد

ولی با نیرو های خودتبدیل به آتشی شد

و ناگهان منفجر شد و هیولا ها مردند و کوه ریخت

ولی ناگهان گاداوار زنده و سالم ظاهر شد و دید فقط پادشاه دشمن زندست گاداوار به آن حمله کرد

سرانجام او را کشت و نصل هیولا ها را نابود کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 15:17  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 7

گاداوار گفت یاران من من با پرنده ای به پشت کوه های شمالی می رم می گن کسانی آن جا

هستن . منظورم از کسانی هیولا ها است . خداحافظ

چند ساعت بعد ** اونا ها چند حیولا ........... وای نگاه کنید انسان

این صدای هیولا ها بود . گاداوار گفت : اوج بگیر سریع . اما قبل از این که پرنده اوج بگیرد

هیولایی پرید رو پرند . گاداوار هیولا را کشت

گاداوار از پرنده پرید پایین و رفت که یا ران دشمن بجنگد

هیولایی گفت من می رم گروگان ها را بخورم

گاداوار دید که گروگان هایی در کاخشان است

سریع وارد کاخ شد

ولی فقط جنازه دید

ادامه دارد..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 13:57  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 6

ناگهان هیولا تبدیل به هیولا ی دیگری شد و گاداوار بهش حمله کرد

سرانجام هیولا مرد و گاداوار کشور هیولا ها را تسخیر کرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 20:47  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 5

گاداوار گفت یکی از هم اتهادان ما یعنی فرناس  یکی دیگر از شهر های هیولا را نابود کرده

اما ما اون را ازش خریدیم. و الآن تمام شهر ها ی کشور هیولا بال ما است و همین الآن به آخرین

شهرش حمله می کنیم

چند ساعت بعد . رسیدیم حمله شما با اونا بجنگید من هم می رم سراغ پادششاه این شهر

هی هیولا ها بزارید رد شم خیلخب اول شما رو می کشم

اونهاش پادشاه . ایول .... نه نیول

ناگهان گاداوار پریید به سمت اژدها با پادشاه دشمن اما اژدها سریع گاداوار را با دندوناش گرفت

ناگهان گاداوار پرید از دهنگ بیرون و.......

ادامه دارد.....................

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 20:15  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 4

ناگهان هیولا او را ول کرد و شد یک شکل دیگر و گاداوار گفت ای ول این یکی را راحت می شه کشت

گاداوار گفت کشتمش ناگهان سرش را که از پنجره بیرون کرد ارتشش را دید که برنده شده اند

گاداوار یک بار دیگر دشمن خود را شکست داد

بعد از چند هفته گاداوار گفت ارتش هیولا ها به هم اتحادی ما حمله کردن اما شکست خوردن و در راه

عقب نشینی هستن اما ما باید وسط راه برگشت به کشورشون آن ها را نابود کنیم

چند ساعت بعد ** اوناهاشون حمله بیاین جلو

چه قدر هستن اما زیادم نیستن

دارند همشون می میرند ای ول

چند دقیقه بعد

گاداوار گفت برگردید یاران من

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 19:56  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 3

گاداوار گفت ارتش به چین حمله

ناگهان 1000000000 تیرکمان زن و .............................100000000000 شمشیرزن

و...........................................................................................................

به چین یعنی شهر هیولاها حمله کردن ارتش های

بعد از مدتی ارتش ما به دشمن رسید گاداوار گفت حمله تعداد ما بیشتر پس می بریم

گاداوار گفت بیا جلو

چند سر داره  وای این یکی رو اون هم می خواد

باید از قصر آن هیولا برم بالا 

بیا اژدها نه نیا .. ولم کن

ادامه دارد..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 18:59  توسط سینا  | 

گاداوار قسمت 2

گاداوار سریع از روی مشت قول پرید پایین و


برگشت


و گردن قول را زد 

و بعد همسرش را دید که جلوش است و یک سرباز کنارش است

سرباز گفت تو زندون بود ما هم او را نجات دادیم

******************************************************************************

چند سال بعد ** گاداوار با حمله های زیادش 20 درصد از 100 درصد دنیا را تسخیر کرد

اما یک روز هیولا هایی به دنیا آمدند نسل آن ها آن قدر زیاد شد که توانستند کشور های

چین.. آمریکا .. ژاپن را تسخیر کنند

روزی گاداوار دید یک هیولا جلوی او است که دارد به یک انسان حمله می کند او فهمید هیولا ها دارنر آرام آرام کشور او را هم می گیرند

گاداوار سریع به اون هیولا حمله کرد

گاداوار گفت باید به کشور هیولا ها حمله کنم .

هیولا ها تمام هم اتحادان من را گرفتند . اما به کشور های دیگر کاری ندارن به نظر می یاد

اونا شهر و کشور من را می خو اهن

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 17:52  توسط سینا  | 

گاداوار

روزی گاداوار  خواب دید خدای جنگ شده وقتی از خواب بیدار شد دید قدرت هایی دارد

از آن پس جنگ های زیادی کرد تا این که دید همسرش را کشور چین دزدیده است گاداوار

به آن کشور حمله کرد و به سمت قلعه ی دشمن نزدیک شد و وارد قلعه شد گاداوار گفت

مواظب باشید تعدادشان زیاد است ناگهان یکی از پشت به گاداوار حمله کرد اما گاداوار

بعد سریع به پادشاه رسید اما فرماندشون  گفت تو برو گاداوار مال منه

ناگهان گاداوار دید چند نفر پشتشن

سریع گاداوار دخل همشون را یک جا آورد

بعد سریع دوید و به پادشاه حمله کرد اما پادشاه تبدیل به قولی شد و گاداوار را برداشت

ادامه دارد.............

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 16:39  توسط سینا  |